هُجیر – Hojir
The Warrior
- صفت: رزمدیده دلاور
- Family/House خاندان: Kashvadegān | کشوادگان
- پدر: گودرز
- Nationality سرسپردگی: ایران – Irān
- Caste/جایگاه: پهلوان – Pahlavan
- Period/دوره: پهلوانی | Age of Heroes
- سلسله: Kiani | کیانیان
هُجیر از پهلوانان ایرانی و نگهبان دژ سپید در زمان پادشاهی کیکاووس در میانهی یورش سهراب به ایران بود. هجیر از خاندان کشوادگان و پسر گودرز است. وقتی سهراب به قصد حمله به ایران با هومان و بارمان همراه شد به اولین جایی که رسید دژ سپید بود. هُجیر که نگهبان دژ سپید تا از این آگاه شد بر اسبی نشست و نزد سهراب رفت. سهراب و هُجیر با نیزه با یکدیگر به جنگ پرداختند و طولی نکشید که سهراب او را از اسب بلند کرد و به زمین کوبید. هجیر از سهراب زنهار (طلب بخشش جان) خواست و سهراب او را نکشت. سپس دست و پای هُجیر را بست و پیش هومان فرستاد. کمی بعدتر در این داستان، سهراب که هجیر را اسیر گرفته بود او را نزد خود آورد و در بالای تپهای مُشْرِف به سپاه ایران از نام و نشان رستم پرسید و دانه به دانه از خیمههایی که در اردوگاه ایران بود پرسید ولی هُجیر نشانی رستم را به سهراب نداد. هُجیر همچنین در جنگ دوازدهرخ در رویارویی هفتم به مصاف سِپَهْرَم رفت و با شمشیر او را کشت و بر وی غلبه کرد.
Hojir is one of the Iranian Champions who guarded The White Fort in KayKāvus' era, when Sohrab marched at the fort. Hojir is one the Kashvadies. He is Goudarz's son. When Sohrab left for Iran alongside Barman and Houmaan, the first place he reached was The White Fort. Guarding the fort, when Hojir found out about Sohrab's arrival, he sat on a horse and went to him. Sohrab and Hojir fought each other with spears. It didn't take long for Sohrab to pick Hojir off of his horse and throw him on the ground. Hojir asked Sohrab to forgive his life, and Sohrab did so. Then he tied him up and sent him to Houmaan. Later on, Sohrab took Hojir to a cliff from which you could see the army of Iran. He asked Hojir about Rostam. He wanted to know which tent belonged to Rostam, but hojir didn't answer him. Hojir was in The Twelve Combats. In the seventh combat, he fought Sepahram and killed him with his sword. Verse: Spear to spear, they fought with strength They wanted to fight till the last breath
چنان نیزه بر نیزه برساختند
که از یکدگر بازنشناختند
که از یکدگر بازنشناختند