فرود – Faroud
The Auspicious
- صفت: فرخ
- Family/House خاندان: Kianian | کیانیان
- پدر: سیاوش
- Nationality سرسپردگی: ایران – Irān
- Caste/جایگاه: بزرگزاده – Noble
- Period/دوره: پهلوانی | Age of Heroes
- سلسله: Kiani | کیانیان
فرود پسر سیاوش و جریره بود.
زمانیکه کیخسرو پادشاه ایران شد لشکری برای حمله به توران به کینخواهی سیاوش ترتیب داد و سپهداری آن را به توس داد و به او تاکید کرد که از راه کلات به سوی توران نرود که آنجا برادر ناتنیاش، فرود، جایگاه دارد.
توس اما به محض رسیدن به دو راهی لشکر را از مسیر کلات پیش راند.
در کلات فرود قلعهای داشت و وقتی سپاه ایران به آنجا رسید از آن آگاهی یافت. پس پیش مادرش، جریره، آمد و از او مشورت خواست. جریره به او گفت که از نژاد سیاوش است و بهتر است برای کینخواهی به آنها بپیوندد. ولی از سپاه ایران هیچکس را نمیشناخت. پس جریره تُخوار را با او همراه کرد که ایرانیان را میشناخت و نشانی بهرامِ گودرز که از دوستان نزدیک سیاوش بود را داد.
پس فرود با تخوار به بالای کوهی شد و از او دربارهی پرچم هر یک از سپهداران پرسید و تخوار پاسخ داد. سپس بهرام پیش فرود آمد و چون با هم همصحبت شدند بهرام فهمید که او فرود است و فرود خالِ روی بازویش را به او نشان داد. بهرام به او گفت به پیش توس باز میگردد و اینها را به او میگوید ولی اضافه کرد که هر کسی جز خودش به سوی آنها بازگردد یعنی توس حرف بهرام را نپذیرفته.
بهرام بازگشت و گفت و توس نپذیرفت و رَیوْنیز، داماد توس، برای نبرد به سوی فرود و تخوار آمد. فرود که دید بهرام نیامده، فهمید توس حرفهای بهرام را نپذیرفته پس تیر و کمان بلند کرد و با یک تیر رَیوْنیز را ناکار کرد.
توس که کشتهشدن دامادش را دید اندوهگین شد و این بار زَرسپ، پسر توس، به سوی فرود رفت و او هم اسیر تیر فرود شد.
سپس خود توس خشمگین به سوی او رفت و این بار فرود اسب او را با تیر نشانه رفت و توس مجبور به عقبنشینی شد.
سپس بیژن از گُستَهَم پسر گَژدَهَم اسب گرفت و گیو نیز زره سیاوش را به او داد و او با اسب به سوی فرود شتافت. فرود اسب او را دوباره با تیر از پا درآورد اما بیژن عقب ننشست و پیاده به سوی او رفت و سپر به سرش گرفت و به فرود رسید و اسب او را زخمی کرد و فرود را مجبور به عقبنشینی کرد.
آن شب جریره خواب دید که دور تا دور دژ را آتش فراگرفته. صبح که شد جنگی میان لشکریان فرود و سپاه ایران در گرفت و در نتیجهی آن بیژن و رهام فرود را به شدت زخمی کردند. در آخر فرود با دستی قطعشده خودش را به داخل دژ انداخت و با پرستندگان و دیگران وداع گفت.
ندیمان برای آنکه به دست ایرانیان نیفتند به بالای باروی دژ رفتند و خود را به زمین انداختند و خودکشی کردند، جریره گنجها را سوزاند و اسبهای اصطبل را کشت و در آخر به بالای تنِ بیجان فرود آمد و خنجری به شکم خود زد و در کنار پسرش جان داد.
زمانیکه کیخسرو پادشاه ایران شد لشکری برای حمله به توران به کینخواهی سیاوش ترتیب داد و سپهداری آن را به توس داد و به او تاکید کرد که از راه کلات به سوی توران نرود که آنجا برادر ناتنیاش، فرود، جایگاه دارد.
توس اما به محض رسیدن به دو راهی لشکر را از مسیر کلات پیش راند.
در کلات فرود قلعهای داشت و وقتی سپاه ایران به آنجا رسید از آن آگاهی یافت. پس پیش مادرش، جریره، آمد و از او مشورت خواست. جریره به او گفت که از نژاد سیاوش است و بهتر است برای کینخواهی به آنها بپیوندد. ولی از سپاه ایران هیچکس را نمیشناخت. پس جریره تُخوار را با او همراه کرد که ایرانیان را میشناخت و نشانی بهرامِ گودرز که از دوستان نزدیک سیاوش بود را داد.
پس فرود با تخوار به بالای کوهی شد و از او دربارهی پرچم هر یک از سپهداران پرسید و تخوار پاسخ داد. سپس بهرام پیش فرود آمد و چون با هم همصحبت شدند بهرام فهمید که او فرود است و فرود خالِ روی بازویش را به او نشان داد. بهرام به او گفت به پیش توس باز میگردد و اینها را به او میگوید ولی اضافه کرد که هر کسی جز خودش به سوی آنها بازگردد یعنی توس حرف بهرام را نپذیرفته.
بهرام بازگشت و گفت و توس نپذیرفت و رَیوْنیز، داماد توس، برای نبرد به سوی فرود و تخوار آمد. فرود که دید بهرام نیامده، فهمید توس حرفهای بهرام را نپذیرفته پس تیر و کمان بلند کرد و با یک تیر رَیوْنیز را ناکار کرد.
توس که کشتهشدن دامادش را دید اندوهگین شد و این بار زَرسپ، پسر توس، به سوی فرود رفت و او هم اسیر تیر فرود شد.
سپس خود توس خشمگین به سوی او رفت و این بار فرود اسب او را با تیر نشانه رفت و توس مجبور به عقبنشینی شد.
سپس بیژن از گُستَهَم پسر گَژدَهَم اسب گرفت و گیو نیز زره سیاوش را به او داد و او با اسب به سوی فرود شتافت. فرود اسب او را دوباره با تیر از پا درآورد اما بیژن عقب ننشست و پیاده به سوی او رفت و سپر به سرش گرفت و به فرود رسید و اسب او را زخمی کرد و فرود را مجبور به عقبنشینی کرد.
آن شب جریره خواب دید که دور تا دور دژ را آتش فراگرفته. صبح که شد جنگی میان لشکریان فرود و سپاه ایران در گرفت و در نتیجهی آن بیژن و رهام فرود را به شدت زخمی کردند. در آخر فرود با دستی قطعشده خودش را به داخل دژ انداخت و با پرستندگان و دیگران وداع گفت.
ندیمان برای آنکه به دست ایرانیان نیفتند به بالای باروی دژ رفتند و خود را به زمین انداختند و خودکشی کردند، جریره گنجها را سوزاند و اسبهای اصطبل را کشت و در آخر به بالای تنِ بیجان فرود آمد و خنجری به شکم خود زد و در کنار پسرش جان داد.
Foroud was Siavash and Jarireh's son.
Once Kaykhosrow became the king of Iran, he gathered an army to attack Turan and avenge Siavash's death. He set Tus as the warlord and asked him to not take the road of the fort to Turan, since Foroud (Kaykhosrow's half-brother) was there. But once Tus got to a crossroad, he chose the road of the fort. Once Foroud heard of Iranian army's arrival, he went to his mother to ask her for advice. Jarireh told him that he is of Siavash's blood, and it's better for him to join the Iranian army. But he didn't know anyone among the Iranian army. So Jarireh sent Tokhar to accompany him, and take him to Bahram (son of Goudarz), who was a close friend to Siavash. So they hiked up a cliff, and Foroud asked him of the different flags of the Iranian warlords. Then Bahram came to Foroud, and Foroud showed his birthmark to him. Therefore, Bahram knew that Foroud was Siavash's son. So Bahram said that he will talk to Tus and comeback to them, but if anyone but Bahram was to comeback, it would have meant that Tus had not accepted Foroud. Then Bahram talked to Tus, and Tus rejected his demand. Then Tus sent Rayvniz (his own son in law) to go to Foroud and fight him. Foroud saw Rayvniz and realized that Tus had rejected him, so he shot and killed Rayvniz with an arrow. Saddened by Rayvniz's death, Tus sent Zarsp (Tus's son) to fight Foroud. But Zarsp lost his life by another shot. Enraged, Tus charged at Foroud, and lost his horse by another shot, and had to retreat.
Then Bizhan of Gostaham, son of Gazhdaham, took a horse to attack Foroud. Giv gave him Siavash's armour. Foroud shot his horse as well, but he didn't retreat. He held a shield above his head and charged at Foroud, and wounded his horse. So Foroud had to retreat.
That night, Jarireh had a nightmare, and she saw the fort surrounded by fire. At the morning, a battle took place between the two armies; a battle in which Bizhan and Roham injured Foroud. With a cut off hand, Foroud managed to get back in his fort, and say his goodbyes to those at the fort.
His maids went up the battlement and threw their selves off, so that the Iranian army couldn't get to them. Jarireh set fire to every treasure, and killed all the horses at the stable. Then she sat next to his dead son, and stabbed herself with a dagger, and took her own life.
Once Kaykhosrow became the king of Iran, he gathered an army to attack Turan and avenge Siavash's death. He set Tus as the warlord and asked him to not take the road of the fort to Turan, since Foroud (Kaykhosrow's half-brother) was there. But once Tus got to a crossroad, he chose the road of the fort. Once Foroud heard of Iranian army's arrival, he went to his mother to ask her for advice. Jarireh told him that he is of Siavash's blood, and it's better for him to join the Iranian army. But he didn't know anyone among the Iranian army. So Jarireh sent Tokhar to accompany him, and take him to Bahram (son of Goudarz), who was a close friend to Siavash. So they hiked up a cliff, and Foroud asked him of the different flags of the Iranian warlords. Then Bahram came to Foroud, and Foroud showed his birthmark to him. Therefore, Bahram knew that Foroud was Siavash's son. So Bahram said that he will talk to Tus and comeback to them, but if anyone but Bahram was to comeback, it would have meant that Tus had not accepted Foroud. Then Bahram talked to Tus, and Tus rejected his demand. Then Tus sent Rayvniz (his own son in law) to go to Foroud and fight him. Foroud saw Rayvniz and realized that Tus had rejected him, so he shot and killed Rayvniz with an arrow. Saddened by Rayvniz's death, Tus sent Zarsp (Tus's son) to fight Foroud. But Zarsp lost his life by another shot. Enraged, Tus charged at Foroud, and lost his horse by another shot, and had to retreat.
Then Bizhan of Gostaham, son of Gazhdaham, took a horse to attack Foroud. Giv gave him Siavash's armour. Foroud shot his horse as well, but he didn't retreat. He held a shield above his head and charged at Foroud, and wounded his horse. So Foroud had to retreat.
That night, Jarireh had a nightmare, and she saw the fort surrounded by fire. At the morning, a battle took place between the two armies; a battle in which Bizhan and Roham injured Foroud. With a cut off hand, Foroud managed to get back in his fort, and say his goodbyes to those at the fort.
His maids went up the battlement and threw their selves off, so that the Iranian army couldn't get to them. Jarireh set fire to every treasure, and killed all the horses at the stable. Then she sat next to his dead son, and stabbed herself with a dagger, and took her own life.
همه پاک بر باره باید شدن
تن خویشتن بر زمین برزدن
تن خویشتن بر زمین برزدن