کِیکاووس – Kay Kavus
The Reckless/ The senseless
- صفت: لشکرفروز
- Family/House خاندان: Kianian | کیانیان
- پدر: کِیقُباد
- Nationality سرسپردگی: ایران – Irān
- Caste/جایگاه: پادشاه – King
- Period/دوره: پهلوانی | Age of Heroes
- سلسله: Kiani | کیانیان
کیکاووس در شاهنامه پسر کیقباد و در منابعی پسر کیاَپیوِه و نوهی کیقباد است که صد و بیست سال بر ایران حکومت کرد. بحث دربارهی کیکاووس چنان زیاد است که در این مقال نگنجد. بسیاری از داستانهای مشهور شاهنامه همچون هفت خوان رستم و داستان رستم و سهراب و داستان سیاوش در زمان پادشاهی کیکاووس بوده. این تعدد اتفاقات در طی پادشاهی کیکاووس در شاهنامه باعث شده شخصیتپردازیای که برای کیکاووس صورت گرفته بسیار کامل و باورپذیر باشد و یکی ایرادات همیشگی در شاهنامه آنست که بسیاری از ما شاهنامه را از وسط خواندهایم؛ فقط داستان رستم و سهراب را میدانیم، فقط داستان سیاوش را از این و آن شنیدهایم، نه قبلش را میدانیم نه بعدش را ولی ما تا با رستم از هفتخوان گذر نکنیم و با شهراب نمیریم داستان سیاوش را آنطور که باید درک نمیکنیم. کیکاووس شخصیست بانژاد که از کیقباد و فریدون گوهر دارد ولیکن در تصمیمگیریها از خرد خود استفاده نمیکند و «بانژاد کمخرد» است. او تنها جایی از خرد خود بهره میگیرد که در مخمصه گیر افتاده است و این دید نسبت به این شخصیت هنگامی صورت میگیرد که بارها و بارها پشت سر هم از کیکاووس این رفتارها سر میزند. همانطور که وقتی کیکاووس هوای پرواز به آسمان به سرش میزند و گیر میافتد گودرز نزد رستم میرود و میگوید: «خرد نیست او را نه دانش نه رای/نه هوشش بجایست و نه دل بجای» این خود نشاندهندهی برتری خرد از گوهر/نژاد در این اندیشه است و خرد چیزی نیست جز قوهی تشخیص درست از غلط. کیکاووس در همان ابتدای پادشاهیاش به مازندران حمله میکند و در آنجا گیر میافتد و رستم از هفت خوان میگذرد و او را نجات میدهد. سپس کیکاووس به جنگ هاماوران میرود و شاه هاماوران تسلیم شده و دخترش که سودابه باشد را به کیکاووس میدهد ولی پس از چندی شاه هاماوران کیکاووس را به کاخ خود میکشاند و این بار هم رستم میآید و کیکاووس را نجات میدهد. سپس کیکاووس هوای پرواز در آسمان به سرش میزند و وقتی سقوط میکند پهلوانان به دادش میرسند. بعد از آن داستان سهراب پیش میآید و کیکاووس در دادن نوشدارو کوتاهی میکند و سهراب میمیرد و سپس پسر کیکاووس، سیاوش به دنیا میآید و بعد از آنکه پیش رستم بزرگ میشود به دربار کاووس میآید و هزاری اتفاق برایش میافتد که کیکاووس در آن نقش دارد. بعد از مرگ سیاوش کیکاووس از خط اصلی داستان خارج میشود ولی همچنان تا زمانی که کیخسرو انتقام خون سیاوش را بگیرد کیکاووس زنده است، همانطوری که فریدون تا زمانی که منوچهر انتقام خون ایرج را بگیرد زنده میماند و همچنین تا زمانی که انتقام خون سیامک گرفته نشده کیومرث زنده است. این پیرو این قانون نانوشته است که «تا انتقام خون پسر گرفته نشود پدر زنده میماند.»
In some sources KayKāvus is KayKawad's son. But in some other, he is KayApivah's son, and KayKawad's grandson. He ruled over Iran for one hundred and twenty years. There is so much to say about KayKāvus, but due to limitations, we will give you the short version of who he was. Many of the important stories of The Book Of Kings had happened in his time; including Rostam's Seven Labours, Rostam and Sohrab's combat, and Siyâvash's story. Because of the many stories in his time, KayKāvus has a very well-developed character that is very believable. One of the problems with us as the audience is that we don't read The Book Of Kings as it should be read. Most of us started The Book from the middle. We just know the story of Rostam and Sohrab, and we have just heard the story of Siyâvash. We don't know the stories before or after them. But if we don't go through The Seven Labours with Rostam, if we don't die with Sohrab, we wouldn't truly understand the story of Siyâvash. KayKāvus is a man with a good origin who has KayKawad's and Fereydoun's blood running through his veins. But, he isn't wise while making decisions. Hence, he is The Pureblooded Unwise. He only uses wisdom when facing difficulties, and he is looked upon from this point of view because he repeatedly does this. Just as when he decided to fly into the sky and he fell into trouble, and Goudarz went to Rostam to tell him: With no wisdom, he isn't enlightened With no sense, he isn't far-sighted We can see that wisdom is much more important that blood and race in this form of belief. And wisdom is shown to be the ability to choose between right and wrong. In the beginning of his reign, KayKāvus attacked Mazandaran and was caught in there. Passing through The Seven Labours, Rostam saved him. Then KayKāvus attacked Hamavaran and won the battle. When he lost, Hamavaran's king let his daughter(Sudabeh) marry KayKāvus. But after a while, the king dragged KayKāvus to his castle, but Rostam saved him again. Then KayKāvus desired to fly into the sky, but he fell and the champions came to his aid. Then the Story of Rostam and Sohrab happened(Rostam stabbed Sohrab with a dagger, not knowing he was his son). KayKāvus neglected in giving him the panacea, and Sohrab died. After that, KayKāvus' son, Siyâvash was born. After he was raised by Rostam, he went to his father's court. So many things happened to him, and KayKāvus had a hand in them. After Siyâvash's death, KayKāvus isn't seen in the stories, but he lives to see KayKhosro avenge Siyâvash's death. Just as Fereydoun lived to see Manouchehr avenge Iraj's death. Just as Keyumars lived to see Siamak's death avenged. It is an unwritten rule that Father lives to see his son's death avenged.
چو کاوس بگرفت گاه پدر
مرو را جهان بنده شد سربسر
مرو را جهان بنده شد سربسر